تبليغاتX
کلک راستگوی - یک خاطره

کلک راستگوی

ویژه طنز

چند روز پیش در یکی از بانک ها پول می گرفتم، قسمتی از پول هایم را صراف به من داده بود و از اینکه پول خورد نداشت، باید کمی انتظار می کشیدم، من پول ها را پیش دریچه صراف گذاشته بودم و در این هنگام صراف از چند خانمی که به صف ایستاده بودند خواست پیش بیایند، من کمی عقب رفتم و پول ها را همانجا گذاشتم، چند دقیقه بعد یکی از خانم دخترها به من گفت پول های تان را بردارید که ما دزدی نکنیم، کمی خندیدم و بعد گفتم: خاطر من جمع است چون تقریباً بیست تا سی مشتری که در بانک هستند همه و همه دو چشمه متوجه شما هستند... چطور می توانید پول مرا بردارید...

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 23:7  توسط شفیق پیام  |