تبليغاتX
کلک راستگوی - برق نرفت

کلک راستگوی

ویژه طنز

من و محسن حسینی دیشب دیرتر به خانه رفتیم(خانه یی که در مکرویان است و ما چند تن بچه ها در آن زنده گی می کنیم) عاصف حسینی در خانه بود، اتفاقاً اولین شبی بود که خانهء ما  پس از ساعت ۹ و ۱۰ شب، میزبان برق بود. لحظاتی با هم نشستیم و چای خوردیم و قصه کردیم، ناگهان متوجه شدیم ناراحتی شدیدی ما را فراگرفته و یکسره با هم می گوییم که چرا امشب برق نمیرود؟ با آنکه خیلی خسته و بی خواب بودیم، می کوشیدیم از حضور برق فیض ببریم. برق نرفت و ما هم با همین پریشانی برای نخستین بار چراغ ها را توسط سویچ هایش خاموش کردیم و به خواب رفتیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 21:7  توسط شفیق پیام  |