تبليغاتX
کلک راستگوی - عجب زمانه یی

کلک راستگوی

ویژه طنز

عجب زمانه یی شده، یک وقتی که من بی خیال این بر و آن بر می گشتم، برهان ابدالی به من الفبای طنز نوشتن یاد داد و مرا به این مرض آغشته ساخت، حالا که من نمی توانم از این درد سر فرار کنم، برای من چنین نصحیت نامه یی می فرستد:

 

شفيق بود شبی غرق خواب شيطانی

که ديد پير و مرادش عبيد زاکانی

نهاد سر به قدمهاش و گفت استادا

گهی تو طنز هاي مرا نيز می خوانی

عبيد نيم نگاهی نمود و گفت شفيق

همه زرنگ شد و تو هنوز نادانی

به چال و مکر خلايق به مال و جاه رسيد

نشسته ای تو و با طنز می درنگانی

شده ست صله اشعار شاعران، دالر

نداده هيچ خری بهر طنز، افغانی

برو توحد اقل شعر و شاعری آموز

شوی ظريف اميری، نديم سلطانی

من از کسادی بازار طنز کل گشتم

برو که گيردت آخر جنون حيوانی

برو برو پی شغلی شريف و آدم شو

و طنز های خود انداز بين تفدانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 14:42  توسط شفیق پیام  |