امروز چاشت از چهارراه طره بازخان میگذشتم. گدایی در کنارهء راه ایستاده بود و خطاب به من گفت:
ـ بتی بچیم یک چیزی به نام خدا...
گفتم:
ـ دعا کو پدر! میده ندارم
ـ کلان آدم میده ندارمش چیست... کته گیته سیل کو ... تنه و توشیته سیل کو ... قربان خدا صاحب شوم د چی آدم هایی میته... کتی پیسه یک ذره دل و گرده هم که میداد ... خوار و مادر شما بی غیرت ها ره.....
واژه نامه
ـ میده ( پول خورد)
ـ کته گیته (بزرگی ات را)
ـ سیل کو ( ببین)
ـ میته ( میدهد)
ـ کتی ( با )
ـ خوار (خواهر)
ـ پیسه (پول)