تبليغاتX
کلک راستگوی

کلک راستگوی

ویژه طنز

عجب زمانه یی شده، یک وقتی که من بی خیال این بر و آن بر می گشتم، برهان ابدالی به من الفبای طنز نوشتن یاد داد و مرا به این مرض آغشته ساخت، حالا که من نمی توانم از این درد سر فرار کنم، برای من چنین نصحیت نامه یی می فرستد:

 

شفيق بود شبی غرق خواب شيطانی

که ديد پير و مرادش عبيد زاکانی

نهاد سر به قدمهاش و گفت استادا

گهی تو طنز هاي مرا نيز می خوانی

عبيد نيم نگاهی نمود و گفت شفيق

همه زرنگ شد و تو هنوز نادانی

به چال و مکر خلايق به مال و جاه رسيد

نشسته ای تو و با طنز می درنگانی

شده ست صله اشعار شاعران، دالر

نداده هيچ خری بهر طنز، افغانی

برو توحد اقل شعر و شاعری آموز

شوی ظريف اميری، نديم سلطانی

من از کسادی بازار طنز کل گشتم

برو که گيردت آخر جنون حيوانی

برو برو پی شغلی شريف و آدم شو

و طنز های خود انداز بين تفدانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 14:42  توسط شفیق پیام  | 

روز سه شنبه شانزدهم جوزا برخی از نهاد های مدافع حقوق بشر و آزادی بیان به ویژه انجمن دفاع از آزادی بیان افغانستان طی  نشستی در تالار  گویا بین المللی مطبوعات وزارت اطلاعات و فرهنگ، برنامهء زنگ خطر تلویزیون طلوع را به خاطر در آوردن ادای استاد قسیم اخگر، یکتن از روشنفکران و آزادی خواهان افغانستان، تقبیح نمودند.

در این همایش گفته شد، طنز نویسان و خیله خندان میتوانند بالای غیر روشنفکران و غیر نویسنده گان  ریشخندی کنند و آنان را به سخریه بگیرند، اما پس از این هیچ کسی حق ندارد تا بالای سر کل داکتر سمیع حامد، موی های دراز و سیاسرانهء خالد نویسا، شکم ریخته و روی لبلبو مانند عثمان اکرم، موهای جر و بنجر پرتو نادری، بروت های بی تناسب و بی سلیقهء وحیدوارسته، چشم های سفید یما یکمنش، کلهء گنگس شهباز ایرج، پوز و چانهء بروسلی مانند حضرت وهریز، چشم های کم بین ژکفرحسینی، کلهء کتهء  هادی هادی و ... ریشخندی و مسخره گی نمایند.

در پایان این اجتماع داد نورانی یکتن از اشتراک کننده گان این همایش به صورت رسمی بر اطراف کلهء برهنهء خود یک خط قرمز کشید و آن را از هر نوع تعرض، مصون اعلام داشت.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 14:23  توسط شفیق پیام  | 

تازه گی ها گزینه یی از طنزهایم زیر نام «جشن جنازه» از سوی بنیاد انتشارات پرنیان در کابل چاپ گردیده است،  دوستانی که علاقمند اند تا طنز های کتاب «جشن جنازه» را بخوانند، به اینجا کلیک کنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 1:33  توسط شفیق پیام  | 

 برای حوادث پیش آمده در شهر کابل، هر کسی یک نام گذاشت، عده یی آنرا تظاهرات گفتند، عده یی هم نام های پایین و بالای دیگر. اما ما پس از فشار آوردن بالای ذهن خود و چند دوست مجرد و متاهل خود نام این رویداد را ((خمارشکنی)) گذاشتیم.

زیرا چور و هرج و مرج که یکی از عادت های همیشه گی اکثریت مردم، پولیس و اردوی ما بود طی دو سه سال اخیر میسر نبود و آنها هم خمار این کار بودند، با این حال با حرکت فوق آنها فقط یک خمار شکنی کردند و خمار خود را شکستاندند

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 12:2  توسط شفیق پیام  |